سوار شدن اتوبوس در مسير دانشگاه تا خبرگزاري در روز برفي، اين لطف را داشت كه ببينم مردم چه صميمانه در عين همراه داشتن هزار و يك غصه و درگيري روزمره، شُرشُرِ آب از در و ديوار اتوبوس، كه به فاصله هر ترمز محكم راننده، به يخه هركدامشان سرازير مي شد را دست آوزيري براي تفرج و خنده شان قرار داده بودند.
اين را كه دارم مي نويسم يادم مي افتد ديروز شهردار تهران در مراسمي باحضور طنز پردازان شركت كرده بود كه در آن جاهم، هر كسي سوژه اي را دست آويز مي كرد تا ديگران را بخنداند..!

