تبليغاتX
نگارستان - سايه اش از سرت كوته مباد

در حين نوشتن شرح عكس خانمي كه سگش رامحكم بغل گرفته ياد خاطره اي افتادم كه بد نيست اينجا به آن اشاره اي داشته باشم.

 

              سايه اش از سرت كوته مباد

 

 اواسط تابستان 83 بود كه متوجه شدم يكي از كانال ها ماهواره اي فارسي زبان بامديريت  يكي از دوبلرهاي فيلم فارسي هاي قبل انقلاب برنامه اي را با عنوان" تفسير قرآن" راه انداخته و در آن شديد ترين توهين ها را نثار نازل كننده كتاب مقدس مسلمانان و پيامبر اكرم(ص) مي كند.

 

اين، آغازي شد تا باهمكاري يكي از دوستان گروه شنود ايرنا، اطلاعات تكميلي از اين برنامه و فرد مورد نظر جمعبندي و بدست آمد كه وي برنامه هاي اين شبكه تلويزيوني را در لندن توليد و باحمايت انگلستان براي پخش، به يكي ديگر از شهرهاي اروپايي ارسال مي كند.

 

در نهايت، اين سوژه تبديل شد به چندين مصاحبه، گزارش و خبر ويژه و مطبوعاتي كه با اين موضوع تهيه كردم .

 

در يكي از اين مصاحبه ها با هماهنگي مسئول امور مطبوعات سفارت انگليس كه آن موقع خانم ركسانا شاپور بود براي مصاحبه پيش سفير رفتم و از وي به عنوان نماينده كشورش خواستم  به من توضيح دهد (در شرايط  خاص آن دوران و اوضاع وقت عراق ) با چه توجيه و چه دليلي دولت بريتانيا به يك دوبلر پول و امكانات مي دهد كه بنشيند در استديو و عليه مقدسات بيش از يك ميليارد مسلمان فحاشي به راه بياندازد؟

 

آقاي سفير هم در اين مصاحبه كه نزديك به 45 دقيقه  طول كشيد ابتدا موضوع را مربوط به كشور ديگري دانست و بعد كه ديد مساله كاملا روشن است و مدارك عنوان شده همچون كد تلفن اعلام شده براي ارتباط تلفني با تلويزيون مربوطه و ساير شواهد موجودخلاف اين ادعاست هيچ كم نياورد و گفت در يك كشوري كه آزادي بيان وجود دارد اين اتفاق ها طبيعي است!

 

  من يك لحظه احساس كردم انگار مي شود از فضاي باز و آزادي بيان داخل سفارت كه انگار قانونا چيزي مثل خاك خود كشور محسوب مي شود استفاده كرد و كمي هم ... 

 

در ادامه با طرح مساله سلمان رشدي از  طرف مصاحبه ام پر سيدم  "تصور نمي كنيد قرار است يك سلمان رشدي ديگري در بريتانياي كبير! توليد شود تا محركي باشد براي جوشش احساسات ديني و حتما هم در پي آن سياست مظلوم نمايي و خشن نشان دادن مسلمان ها و...؟

كه او نيز پاسخ هاي بي ربطي تحويل من داد و در نهايت اقرار به اين كه "اين مساله با قضيه سلمان رشدي هيچ تناسبي ندارد" به دلايل حرفه اي تيتر خبري شد كه  روي خروجي ايرنا منعكس شد.

 

بعد از مصاحبه، نيز ايشان من را به اتاق شخصي خود برد و شروع كرد به اصطلاح خودش، صحبت هاي غير رسمي آغاز كردن و شايد قصدي براي حدث نتيجه مصاحبه و يا تحبيب قلوب كه اول از علاقه اش به ايراني ها گفت و بعد از خانواده اش.!

 

آقاي سفير در همين حال يك عكس از روي ميزش برداشت و نشانم داد كه دو كودك همديگر را در آغوش گرفته بودند و گفت: اين ها بچه هاي من هستند و خيلي دوستشان دارم و من هم گفتم انشاء الله خدا حفظ شان كند البته در آن موقع كلمه انشاء الله را نفهميد و من هم يادم رفته بود با چه كسي حرف مي زنم.

 

بعد بلافاصله عكس ديگري برداشت كه يك پير زن تكيده و قوز كرده در كنار يك سگ تنومند و جوان نشسته بود و بااشاره به اين پير زن و سگ همراهش گفت: همه زندگي ام را مديون اين دو زن هستم .

ابتدا تصور كردم شايد اشتباه مي كنم كه انگار دقت بيشتر من بر بهت چهره ام مي افزود:‌ و همچنان بدون اينكه درنگ كرده باشم در پاسخ اين اظهار دوستي اش، گفتم: سايه اش از سر تان كوته مباد.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 1:49 توسط مصطفی آجرلو |