از صبح کار بود و درگیری هایی که نمونه هایش هم در تهران فراوان است.
شب نزدیک به 11 بود که به سمت حرم زدیم بیرون، در راه یک پاکستانی با زنش ایستاده بود و صدایمان زد، فهمیده بود ایرانی هستیم و شروع کرد از مشهد امام رضا (ع) تا تا بی بی شهربانی شهرری نام همه امامزاده ها را شمرد تا آشنائیت بدهد آخرش هم معلوم شد، گدای حرفه ای است و سال های قبل هم چندین بار جیب ایرانی ها را خالی کرده است.
ورودیه مسجدالحرام وضو گرفتم و چون راه ها بسته شده و ماشین های سنگین داشتند کار می کردند، از کوه مروه وارد مسعی و از آنجا وارد حرم شدم،
اینجا کار کردن عکس سیستم خودمان است، کار در چند شیفت مختلف ادامه می یابد و تعطیل بردار نیست مگر در موقع نماز شاید!
ساعت 12 یا 1 نیمه شب هم که بر می گشتیم ساختمان های نیمه کار خیابان عزیزیه هم در حال ساخت و ساز و حرکت جرثقیل هاشان بودند.
کارگر ها غیر سعودی اند و البته پیمکانکارهاشان هم دل سیر ... بگذریم ...
مسعی خیلی شلوغ بود، به فکر دوستانی افتادم که قرار است فردا از مدینه آمده و اعمال انجام دهند.
کمی سخت است.
مسجد الحرام و کعبه ای که انگار همه چیز زمین و زمان و اصلا همه هستی را در خود جا داده است در وسط عین نگین آرام گرفته بود و خلق الله می چرخیدند.
آن موقع نه، اما الان که می نویسم به طواف عقل فکر می کنم ...
روبه روی کعبه نشستم و قرآنی به دست که نخواندم آخرش.
فقط نگاهش می کردم...
جبروتی دارد این کعبه
خوش به حال آنان که برای اولین بار وارد حرم می شوند،
حلاوتی دارد این لحظه که تا آخر عمر یادت نخواهد رفت.
می آیی به خیالی و می بینی که اوضاع از قضای دیگر است و زانوها ناخودآگاه سست می شود و نمی فهمی که چه شد، بر سجده افتادی.
دست ها روی زمین پهن و حق حق کنان.
سجده ای که در هیچ نمازی آن را تجربه نکرده بودی....
نمی دانم ما بقی چه گفته اند و چه می گویند در آن سجده.
ولی من یادم است تا دیدمش به غلط کردن افتادم و گفتم:
سبحانک
انی کنت من الظالمین ...
آنقدر گفتم و گفتم تا که دلم آرام گرفت و توانستم بگویم، فستجبنا له و نجیناه من الغم ... کذالک ننجی المومنین.
فکر می کنم اصلا حج یعنی پناه آوردن و این برای همه است شاید.
حتی برای کسی که نمی داند از چه باید پناه بیاورد.
که باید از نادانی اش پناه برد....
نماز خواندم و هیبت کعبه در برابرم بود، ای کاش می شد همه نماز ها را اینجا بخوانم،
آسمانش هم دوست داشتنی است سری که بلند می کنی و سقف نمی بینی
همین است که گفته اند، دعا به آسمان می رود از اینجا استاد ما می گفت چند حرم است که یا سقف ندارد و یا اگر داشته باشد، دعا از لابلای آن ردمی شود، یکی از آن ها حرم سیدالشهداء در کربلااست.