تبليغاتX
نگارستان - غم و دنیا و بی تومانده

  

امروز ظهر بود که بطور اتفاقی به  بی تومانده  برخورد کردم و شدیدا تحت تاثیر قرار گرفتم البته نه اینکه دلم بسوزد یا اینکه ناراحت شوم اما در قلبم غم و تحسین توامان شعله گرفت، بی آنکه بدانم چرا.

شاید تداعی بعضی خاطره ها و  سرچ ناخودآگاه برخی کلیدواژه ها در موتور جستجوی ذهنم جرقه ها را  ایجاد کرد.

من فکر می کنم غم به انسان وزن می دهد، انسان را سنگین و بزرگ می کند و البته که طعم شراب تلخ است ...

وبرای همچون منی که جنبه هیچ مسکری در عالم باطن ندارد بوی غم هم نئشه آور است و بدجوری مرا می گیرد.

در نهايت اینطور شد که بی اجازه و ناخواسته، انگارکه صادق و میرافضلی و ساجدی و دیگر دوستانمان همین امروز پرواز کرده باشند، در غم تمام دوستان نزدیک آنان و بیشتر در غم فاطمه شریک شدم.

باری شد که در ذهنم خودم را و یا همسرم را به جای فاطمه فکر کردم و..

جملات این وبلاگ مکرر در ذهنم مرور شد.

غم در این عالم برای چه آمده؟ نمی دانم ، باري كه همه این عالم راغم گرفته است، البته این برای کسی است که دردنیا برای خودش مشغولیتی دست و پا نکرده باشد.

مرحوم آمیرزا(خدارحمتش کند) از مادری می گفت که در مرگ جوانش بی تاب بود و ضجه می زد، آمیرزا می گفت: هنگام ناله آن زن، مادرمان از گوشه ای پیدایش شد و به آن زن گفت: چرا بی تابی می کنی؟ این غمی که تو داری کم است، گریه هایت را نگهدار برای صحرای کربلا که آنجا معدن غم است و بلا.

روحش شاد، تعریف می کرد که تا مادرمان این را گفت: آن زن انگار  آبی که  روی آتش ریخته باشی ساکت شد.

این را که گفتم مال خودم نیست که من در همان ابتدا اعتراف کردم و بارها هم نزد خدای خودم، که هیچ ظرفیتی از این قبیل ندارم، گفتم که بوی غم دیوانه ام می کند و باری که چیزی نمانده چشم درون آشفته رارسوا کند.

من اولین مرگ را در چسباندن اعلامیه پدر بزرگ روی دیوار تجربه کردم، البته که در آن هنگام هم به عکسش نگاه می کردم و می گفتم همه این ها شوخی است.

اما بعد ها دست روزگار خیلی از دوستانم را از من گرفت.

از همسفران کربلا یاد می کنم، آنان که از عطش پرواز کردند و می خواستند تا ضریح لب تشنه را ببوسند و مرگ برلبان تشنه آنان بوسه زد.

از صادق عزیز، از میرافضلی دوست داشتنی و از سپهدار خوبم.

امروز هم برای تقویم دلم شد، سالگرد این دوستان.

روحشان در خلد فرودس برین مسرور باد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 20:41 توسط مصطفی آجرلو |