تبليغاتX
نگارستان - سه کلمه در باره ماجرای برخورد امانپور با خبرنگاران ایرانی

 

بی شرمی   وقاحت    غرور

  

فیلم کامل برخورد خبرنگار سی ان ان را با خبرنگاران ایرانی از روی اینترنت دیدم که انگار بخشی از آن را از بخش خبر 20:30 گرفته بودند، تنها سه کلمه به ذهنم رسید که اولین کلمه  "بی شرمی " بود بخاطر "هیش " گفتن های مکرر او به چند نفر از خبرنگاران پارلمانی و نوع رفتار تحقیر آمیزیک خارجی با بچه های باصفای ایرانی که دنبال کار حرفه ای خود بودند.

و دومین کلمه هم که به سرعت به ذهنم متبادر شد، "وقاحت" بود بخاطر اینکه یک خبرنگار ضد ایرانی و لائیک ( و به  احتمالی بهایی ) در راهرو پارلمان جمهوری اسلامی ایران آن هم با مجوز آقای وزیر ارشاد در حال قدم زدن و تولید برنامه های ضد  ایرانی است و در این حال حتی به سلام رفقا هم علیکی پس نمی دهد. انگار که اینجا  تو به دزدی آمده ای نه من !

و "غرور" به خاطر اینکه برای خودش وجهه ای تراشیده و خود را در آن قامت می بیند که از مسجد مقدس جمکران تا مراجع معظم قم و هرچه دار و ندار و عزت و شرف ایرانی را با مجوز کدام وزارتخانه به سخره بگیرد و برای خبرگزاری دولت اقای بوش به سوغات ببرد!

در این آخری که گفتم  البته خودمان را مقصر می دانم از وزیری که روزی لباس  مقدس پاسداری بر تن می کرده و امروز انگار فراموش می کند که باید از حریم و شرف ایرانی پاسداری کند تا هر نماینده مجلس، روحانی و طلبه ای که پس از برخوردهای اینچنینی این خبرنگار بی اعتبار با وی مصاحبه کرده و سلام او را به غیر از رفتار خودش پاسخ داده است.

اینجا عقل و حفظ کرامت انسانی حکم می کند که نه با رفتارهای مودبانه و دارای انعطاف زیرا که طرف مقابل خود از جنس کارشناسان ارتباطات و محصل رشته روزنامه نگاری است پس با رفتارهایی از جنس خود او که حامل پیام هایی همچون، تبختر، خود بزرگ بینی و تحقیر است با او رفتار می شد.

تا کاست های خالی و دستیاران خسته اش را دست از پا دراز تر برای خبرگزاری دولت آقای بوش ارسال کرده و نتواند تا از همکاری و تعامل و فروتنی ایرانی در مقابل نخوت و تکبر اروپایی است برای خود اعتباری مضاعف کسب کرده باشد.

با اینکه از این کارها خوشم نمی آید اما حداقل اینجا بد نمی دانم فقط قسمتی از گذشته و خانواده خانم امانپور را به نقل از برخی منابع تاریخی البته  با رعایت ادب و حدف برخی موارد غیر قابل بیان، بیاورم.

پدر کريستين امانپور اهل سروستان فارس است؛ به يکی از خانواده‌های بهایی اين خطه تعلق دارد و با برخی از خانواده‌های سرشناس بهایی خويشاوند است. او معروف بود به کاپيتان امانپور زيرا در زمان رضا شاه و اندکی پس از شهريور 1320 در نيروی دريایی اشتغال داشت. جوان خوش‌تيپ و سروزبان‌دار و قالتاقی بود. در تهران ساکن شد. پس از شهريور 1320 از نيروی دريایی کنارش گذاشتند ولی همچنان با نام «کاپيتان امانپور» شناخته ميشد. به کمک خويشان و دوستان متنفذش به خدمت دولت درآمد و شد مأمور خريد غله. در زمان جنگ جهانی دوّم به دليل سرقت گندم ایران توسط روس ها و انگلیسی ها قحطی گندم ایجاد شده بود و دولت سپس کشاورزان را موظف کرد که محصول خود را به دولت بفروشند. کاپيتان امانپور هروقت به مأموريت میر‌فت با کيف پر از پول به تهران برمیگشت. رشوه میگر‌فت و اجازه مید‌اد که کشاورزان گندم را احتکار کنند.

از اين طريق ثروتمند شد و تپه‌ای خريد در منطقه کنونی فرشته تهران که اکنون بزرگراه از کنار آن رد میشود. اين تپه معروف شد به «تپه امانيه» که در شمال پارک ملت، شرق خیابان ولی عصر، جنوب بزرگراه مدرس و غرب الهیه واقع شده.

کاپيتان خوش‌تيپ و ثروتمند ما متأهل نيز بود. همسرش خواهر زن نصرالله فلسفی، نويسنده معروف، بود ولی برخلاف زن فلسفی از زيبایی بهره‌ای نداشت. اين زن تا آخر همسر رسمی امانپور بود(  ........ )

کاپيتان امانپور، که هم خوش‌تيپ و پولدار بود و هم ژن قالتاقی را از پيشينيان‌اش به مقدار کافی به ارث برده بود، با سپهبد امان‌الله جهانبانی را در وضعی قرار داد که مجبور شد با ازدواج دخترش موافقت کند.

مدت زيادی از وصلت او با خانواده سرشناس جهانبانی نگذشته بود که رسوایی شروع شد. بازرسان شيرپاک خورده تحقيق کردند و معلوم شد که کاپيتان امانپور در اليگودرز مقادير زيادی از گندمکاران رشوه گرفته است. پرونده بالا گرفت و تازه داماد به زندان افتاد.

پیرمرد سپهبد جهانبانی ( که عمری با «خوشنامی» زندگي کرده بود، سرشکسته نزد محمد رضا شاه رفت و با زاری ماجرا را گفت. گفت که من تا به حال از شما هيچ خواهشی نکرده‌ام ولی اين آدم، هر کوفت و زهرماری است، بهرحال داماد من است، التفاتی کنيد و مرا از اين سرشکستگی نجات دهيد. دل محمد رضا شاه به رحم آمد و دستور آزادی کاپيتان امانپور را داد مشروط بر اين‌که از ايران خارج شود تا بهانه‌ای به دست دشمنان سلطنت نيفتد.

کاپيتان امانپور آزاد شد و به مصر رفت. اين سفر مقارن است با بحران کانال سوئز در سال 1956. در آن زمان قدرت‌های غربی دولت جمال عبدالناصر را تحريم کرده بودند و به شرکت‌های غربی اجازه کار در کانال سوئز را نمید‌ادند. دولت مصر در به در به دنبال کسانی میگشت که در کار لاروبی و يدک ‌کشی کشتی باتجربه باشند.

امانپور به خدمت دولت مصر درآمد و ظاهراً کارش موفقيت‌آميز هم بود. با توجه به بهائی بودن امانپور، اگر فرض کنيم که در مصر براي دولت اسرائيل جاسوسی ميکرده زياد پرت نگفته ايم.

بهرحال، ثروتمندتر شد و به ايران بازگشت و مدتی کار يدک ‌کشی کشتی را در ايران ادامه داد.

از سرنوشت دختر سپهبد جهانبانی اطلاع ندارم. احتمالاً امانپور او را نيز رها کرد. امانپور در زمانی که در خارج از ايران بود با يک زن انگليسی ازدواج کرد و از او صاحب دو دختر شد: ليزی و کريستين (متولد 1958/ دی 1336 در لندن)

 تهران با زن انگليسی و دو دخترش زندگی کرد ولی بعد آن‌ها را هم رها کرد. در نتيجه خانم انگليسی و دو دختر به لندن بازگشتند. ليزی خانم، که اکنون توليدکننده فيلم است و با شبکه چهار تلويزيون انگليس کار میکند، در دانشگاه رودآيلند آمريکا در رشته روزنامه ‌نگاری ثبت نام کرد و شهريه را پرداخت کرد ولی کمی بعد پشيمان شد. دانشگاه حاضر نشد پول شهريه را پس بدهد ولی پذيرفت که کس ديگری را به جای ليزی خانم بپذيرد. در نتيجه، کريستين خانم به آمريکا رفت و به جاي خواهرش روزنامه‌ نگاری خواند و به اين ترتيب تصادفاً شد روزنامه ‌نگار. کريستين در سال 1983 در سی. ان. ان. به عنوان خبرنگار شاغل شد و در زمان جنگ بوسنی به شهرت رسيد. کريستين امانپور در سال 1998 با "جيمز رابين" (، سخنگوی سابق وزارت خارجه آمريکا (که او نيز يهودی است)، ازدواج کرد.                 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 0:47 توسط مصطفی آجرلو |