غدير آغاز يك دوراهي نيست
يادم است در يكي از شبهاي زيباي مدينه در سال گذشته ای که به همراه استاد بزرگوارم آقاي اسلامي فرد و جمعي ديگر از دوستان براي كار خبري به حج مشرف شده بودم با جوان سني مذهبي همراه شدم به نام رضي.
رضي جوان 25 ساله اي بود كه ده سال در مدارس ديني اهل سنت در س خوانده بود و سه سال از دوران تحصيل اش را براي محاجه باعلماي شيعه زير نظر علماي اهل سنت به مطالعه كتب معتبر شيعه پرداخته بود به همين جهت هم وقتي ازاصول كافي يا تحرير الوسيله نام مي برد دقيقا به ذكر شماره صفحه و فرد ناقل آن تاكيد مي كرد.
او وقتي ديد من هم به حسب دروس دانشگاهي خود از "صحاح سته" (كتاب هاي ششگانه معتبر اهل تسنن همچون صحيح مسلم، بخاري و...) بي اطلاع نيستم مشتاق تر شد و ماموريت اصلي اش را كه امر به معروف و نهي از منكر زائران شيعه بود رها كرد و با من به گوشه اي نشست تا با من گپي بزند يا كه شايد هدف ديگري داشت كه با آن كار ندارم.
با رضي كه جوان مودب و خوش برخوردي بود ساعت ها در خصوص مطالب مختلف به صحبت نشستم ابتدا او گفت در باره من چگونه مي انديشد و سپس من به او.
رضي معتقد بود: (شايد بهتر باشد بگويم به او اينگونه القا كرده بودند ) شيعه براي دروغ ارزش ديني قائل است و براي اين حرف اش استناد مي كرد به آيه كريمه " ان اكرمكم عندالله اتقئكم " و تفسيري كه او از تفاسير برخي كتب شيعه استنباط كرده بود و مي گفت شيعه " اتقئكم" را به معني تقيه كردن مي گيرد و ما تقيه را دروغ گويي مي دانيم . پس شيعه معتقد است هرچه ما دروغ بگوئيم به خدا نزديك تريم!
رضي در ملاقات اول با من بيش از دو ساعت صحبت كرد و دهها مساله از اين دست را بيان كرد و من در پي يكي از ديگري متعجب تر مي شدم كه چرا من حداقل پس از يك دوره چهارساله گذراندن دروس مختلف فقهي، تفسيري و حقوقي در دانشگاه تا كنون يكي از آن ها را اينگونه كه وي برايم مي گويد نشنيده ام؟ پس چنانچه در مقابل گنبد سبز رسول خدا (ص) بودم ناچار مي شدم پس از هربار سكوت و اتمام مطالب او ابتدا به حقيقت وجودي رسول خدا(ص) سوگند ياد كرده و سپس به او بباورانم كه به خدا و رسول در عقايد شيعه چنين خبري نيست و شيعه هم كلمه "اتقئكم" را تقوي معنا مي كند و در البيان و الميزان و ساير ترجمه ها م تفسير ها ي مراجع و قرآن شناسان ما هيچ اشاره اي به اين كه تو مي گويي نشده و اگر شده مقصود مساله ديگري بوده جداي از استنباط فعلي تو.
از بخش غم انگيز حرف هاي رضي كه بگذريم در پايان صحبت هاي رضي او را شديدا متفكر و در فرم صورتي شبيه به يك چهره در گير و دار يك شوخي و جدي گرفتار شده يافتم، در حالي كه قصد نداشت آنچه در ده سال بدان رسيده و سال ها برايش محاجه كرده را در چند جلسه به كناري بنهد و او نيز انگشت سبابه اش به سمت گنبد رسول اكرم گرفت وچندين بار سوگند خورد كه در نزد ما نيز علي (ع) و فرزندانش ( در اين حال به قبرستان بقيع اشاره كرد ويكي را پس از ديگري شمرد) همه از راستگويان و عزيزان هستند و ما دشمنان اين ها راكافر مي دانيم زيرا كه پيامبر همه اين ها را همچون ساير صحابه تائيد كرده است.
پس از آخرين ملاقات با رضي به عنوان يك خبرنگاري كه بسان ديگر افراد آشنا بارسانه و دنياي ارتباطات، دنيا را دهكده اي كوچك شمرده و بسيار ديده است كه در سرعت معجزه آساي اطلاع رساني رويدادي در كنجي از يك روستاي فقير به سرعت برق در تمام جهان مخابره مي شود، به اين مي انديشيدم كه چگونه مي شود كه من و رضي به عنوان دوجوان مسلمان چرا باوجود اين همه اسباب اطلاع رساني و پخش و ترويج بسته هاي متعدد فرهنگي و مذهبي نبايد از عقايد هم مطلع باشيم و من ندانم كه او درباره من و او نيز نداند كه من درباره او چه مي انديشم.؟
گاهي وقت ها فكر مي كنم هرچه دنيا جلو تر مي رود روزگار پيچده تر مي شود، و اربابان سياست در عوالم مختلف از ورزش گرفته تا فرهنگ و اقتصاد در دستيابي به منابع قدرت در حيطه منافع خويش به تاكتيك هايي دست مي يازند كه مرور مرحله به مرحله آن گاهي وراي تخيل بشمار مي رود.
از اين روست كه تئوري هاي" تبديل تهديد به فرصت " و" استفاده ازضعف ها براي پيروزي" ديگر فرسوده و پوسيده به نظر مي رسد. به همين دليل آهسته آهسته جريان اعتماد به مساله اي اتوپيايي در حوزه قدرت و سياست و حتي اخيرا در عرصه اطلاع رساني تبديل مي شود.
و تحليل ها يكي پس از ديگري از تحليل هاي صف شيري وقت پركن و تحليل ها دايي جان ناپلئوني برخي افراد گرفته تا تحليل هاي كارشناساني كه در " اتاق فكر" مي نشينند و با "ريخت شناسي" و برآورد كردن "ميادين جامعه هدف " دست اندركاران سياست پس مرور افق هاي دور و نزديك نتايج تاكتيك ها و استراتژي ها، به نطق و قلم رقم مي خورد همه سراسر مملو است از گمانه هاي دور از ذهن و محتومات به شدت غلط.
انگار چيز ديگري مي خواستم بگويم من از غدير حرف مي زنم از روزي كه ناگهان همه را نگه داشتند كه از يك خبر بزرگ مطلع شان كنند، و در آن هنگام ديده شد كه آن خبر بزرگ چيزي نيست مگر ادامه راه و ديگر دستي بود كه در دست ديگري قرار گرفت تا ديگر دست ها را هدايت كند.
حرف از دوستي زده شد و همه را از گذشته تا آينده بدين راه فراخواندند.
عيد غدير جدا از روايت ها، حكايت ها و نقل هاي تاريخي كه از آن عنوان شده و در اين روزها هم بدان تاكيد مي شود، يك روز براي دوستي و محكمتر شدن پيوندها است و دست در دست هم قرار دادن ها.
اما هزار بارتاسف كه در اين روز بزرگ اگر نخواهيم آن را با زمينه هايي از توطئه و يا ترفند دشمنان موهوم پيوند بزنيم و بگوئيم اين توطئه دشمنان، خاصه سردمداران بني اميه و بني اسلام در صفحات محو تاريخ گذشته است و يا دست پليد " زعماي بريتانياي كبير!" در عصر معاصر، اين بيان دور از ذهن و غلط به نظر نمي رسد كه بگوئيم هم اكنون ديگر اين روزگرامي داشته نمي شود بخاطر "ادامه راهي كه از ابتدا آغازشده " و همچنين بخاطر" دست هم قرار دادن دست ها " و يا شدت بخشيدن به دوست داشتن هامان" بلكه در اين روز به چيزهايي غير از دوستي و يك رنگي و وحدت تاكيد مي شود.
باري هزار تاسف مي خورم كه گاهي در زمان كودكي ام كه برخي منبرها را يا سخنان يك روضه خوان را مي شنيدم در تصورم اين بود كه غدير آغاز يك دوراهي است ؟ كه در آن اسلام به دو مسير شيعه و سني تغيير مي كند در حالي كه بعد آموختم هدف از ابلاغ پيام خدا توسط پيامبر(ص) در غدير غير از اين ها بوده و اگر هم مرور تاريخ و وسوسه ها و يا هرچه كه بخواهيم اسمش را بگذاريم موجب شده تا اين مساله در ذهن ها رقم بخورد ما كه خود را رهرو صحيح راه پيامبر (ص) مي دانيم بايد اين ذهنيت غلط را اصلاح كنيم.
حال آن كه هنوز هم مي بينيم برخي فرمان به دستان و تعيين كنندگان جهت ها مراسم ها و برنامه ها ي مذهبي در اين روزها بااستفاده از سنتي ترين و مدرن ترين امكانات روز، گاهي فرمان را 180 درجه چرخانده و به سمتي حركت مي كند كه درست خلاف جهت اين چيزهايي است كه درباره آن تاكنون گفته شد.
برخي باافراطي گرايي در اين روز با تاكيد بر آرم و اسم و مذهب و هزار رنگ و لعاب ديگر خود را از سايرمسلمانان متمايز خوانده و در حالي اين روز را گرامي مي دارند كه انگار اين روز عيدي است فقط براي عده اي مخصوص از مسلمانان، كه در تقابل باديگران قرار دارند، پس نتيجه اين مي شود كه گروه ديگر مسلمانان كه دست بر قضا از تعداد بيشتري هم برخوردارند اگر به رد اين روز تاريخي برنياند آن واقعه بزرگ تاريخي را بايد به بي تفاوتي بگذرانند.
من امروز حرفم اين است، مگرپيامبر(ص) ما پيامبر(ص) رحمت نيست، مگر پيامبر(ص) ما در زمان حياتش براي حزب و آرم و جريان و گروه خاصي آپارتايد قائل شده بود ؟، در اين صورت، جانشين و خليفه او ناگزيراست كه همين را پيشه كند نه غير آن، و چنانچه تاريخ نشان داده است علي (ع) بسيار دشوار تر و در شرایط سخت تری سرمشق استاد را در صفحه عمر خود رقم زد.
اكنون دقيقا در همين روز كه بايد هر مسلمان و هر پيرو راه پيامبر (ص) و قلم به دست بگيرد و مشقي مشابه سرمشق بنويسد نتيجه كاملا ديگرگون به نظر مي آيد .
ياددارم در اعمال اين روز ديده ام مناسب است مومنين از ابتداي روز عيد چون به هم مي رسند به يكديگر تبريك گويند و همچنين خطبه اي نمادين به عنوان خطبه اخوت " برادري"بخوانند و چه خوب مي شد اگر روزي مي ديديم در عيد غدير دو تن از رهبران سرشناس مذهبي جهان تشيع و اهل سنت در برابر دوربين ها خبري با يكديگر عقد اخوت مي خواندند به هر شيوه اي و به هر صورتي كه با طبع مناسب آيد و تا كه تبعات اينگونه رفتارها در بدنه ساير اقشار جامعه سرريز شود.
يا اينكه اگر نخواهيم زياد ايده آل گرايانه تصور كنيم و بگوئيم خواهيم گفت:چه خوب مي شد در امروز حداقل برخلاف جريان آب شنا نكنيم.زيرا غدير آغاز يك دوراهي نيست بلكه غدير اصرار بر ادامه راه است ادامه يك راه واحد، راه محمد (ص) و نه هيچ كس ديگر.