تبليغاتX
نگارستان

 

 

 گاهی  برخی حرف ها را نمی توان زد، از سر اینکه شاید گفتنش پنهان ترین لایه های درونی انسان را آشکار می سازد، آنچه با هزار پرده نهان داشته شده و راندن آن به زبان چونان، بادی تند که پرده ها را به یکجا  کنار زند.

عریان ترین تصویر مبهوت شده از نگاه همانانی که به وی خیره شده اند " از پس پرده دونگاه متعجب به یکدیگر دوخته می شود."

برخی حرف ها راهم نمی توان گفت: شاید که انسان ریاکار، بی ایمان، سست عنصر، بی اخلاق، بی اراده، ضعیف النفس، مخالف، مقدس نما  و یا هرچه که ممکن است خوانده شود، از پس یک حیرتی طولانی که انگار این هم امثال گذشته خود را ولو دیر کامل کرد و به جرگه آنان پیوست، " ... دیدی تا کنون راجع به او چه فکر می کردیم ...!" هزار علامت تعجب اینجا نمی رساند این تعجب انگارشده  با اطمینان مصنوعی است.

 

از اینجاست که گاهی به طعن و شوخی گفتن برخی تمایلات و به داستان و خاطره تبدیل کردن برخی آرزوها در گفتار، برخی ها را، انسانی سخیف و کم مایه و بی مبالات می نمایاند.

گاهی برخی حرف ها را هم نمی توان گفت، چون آن ها ناگفتنی اند، گفتنش به طرف مقابلت می فهماند که در باره او چه فکر می کنی؟ شاید بعد از ده سال رفاقت به ذهنت خطور کند که آیا دوستت تصور بدی در مورد تو داشته ؟  یا اینکه هدفی از پی این دوستی ها، و یا شاید ...؟؟  که تنها کلمه ای از این همه کلمات کافی لست تا آتش بجان  رفاقتی  هرچند ساله  براندازد، و ملقمه ای به پا کند. اگر چه به چیزی اندیشیده باشی که او هم .

برخی حرف ها رابا خودت هم نمی توانی بگویی چون خودت در دم،  در مقابل خودت جبهه می کشی و پای  وجدان و همه اعوان و انصارش  باز می شود که اگر در آخر هم به هر بهانه ای فرصت گفتن آن پیش بیاید، نگفتنش را به گفتنش ترجیح می دهی.

 به خودت هم نمی توانی بگویی و یا انگار که به سرعت باید طفره رفت، که بهتر است  خودت را مبهم و گیج نگهداری تا که کار به دایره وجدان و توجیح بکشد، زیرا زمین محکمه جای خوبی برای پنهان کردن حرف ها نیست، اگر که فرصت برای همه یکسان باشد.

خواهی بپذیر و خواهی نه که حالا مسیر کوچه  گفتن ها و نگفتن ها به قدری هموار شده است که بگویم " برخی حرف ها، قابل فکر کردن هم  نیست ."

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 7:11 توسط مصطفی آجرلو |