تبليغاتX
نگارستان

 

 

ماه محرم فرارسيد و اين را  از پرچم ها، شمايل ها و كتيبه هاي نصب شده  بر درو ديوار شهر و حتي از زنگ هاي حزن انگیز موبايل ها مي توان فهميد.

قصدم اين بود كه  از زيبايي هاي ماه محرم و اصالت آيين هاي  عزاداري سنتي مردم ايران در اين ماه بنويسم، اما تصور كردم، آن را در هركجاي ديگر مي توان نوشت و گفت ، ولي اين را كه الان مي خواهم بنويسم فقط در اينجا مجالش را يافت مي كنم.

 اواخر سال 82 بود كه استفاده از تصاوير و شمايل هاي منصوب به امامان در قالب نقاشي ها و چهره هاي عربي به عنوان تمثال امامان شيعه در شهرهاي مختلف كشور اوج به نحوي همه گير شده بود و من هم بنا به علاقه، اين موضوع  را سوژه اي براي يك گزارش مذهبي، اجتماعي قرار دادم .

البته آن زمان گزارش نوشته شده به دلايلي فقط در خروجي "ويژه" ايرنا ( با دسترسي محدود) منعكس شد ولي سال بعدش كه اين  مساله به طور گسترده تري نمود يافته بود، به سفارش مديرعامل وقت ايرنا،  آن گزارش را دوباره براي استفاده مطبوعاتي روي خروجي ايرنا بروزش كردم.

ناگفته نماند كه خود من هم، گزارش ياد شده را بانگاهي انتقادي شروع كرده و به پايان رساندم .اما آنچه در اين ميان جالب به نظر مي رسيد نظر مراجع تقليد و علماي تراز اول بود كه  گزارش مذكور نيز بر پايه آن تنظيم شد.

در آن گزارش از مراجعي همچون آيت الله بهجت، آيت الله مكارم شيرازي، و آيت الله فاضل لنكراني و همچنين دفتر مقام معظم رهبري در اين خصوص استفتاء كرده و نظرات آنان را جويا شدم.

و جالب است كه در استفتاء كتبي كه از دفترآيت الله مكارم شيرازي براي تهيه اين گزارش انجام شد، ايشان با بيان اين جمله كه تصاوير ياد شده هيچ سنديتي ندارد اما احترام و حفظ حرمت آن ها را به دليل انتساب آن ها به ائمه معصومين (ع) لازم دانستند.

همچنين ساير مراجع نيز نظر مشابهي در اين خصوص داشتند و هيچكدام از مراجع در اين خصوص ممنوعيتي را ابراز نكردند.

 

اين روزها نقل داغ محافل مذهبي دستور اخيرا وزارت ارشاد مبني بر مقابله با چاپ كنندگان اين تصاوير و همچنين دستورات سازمان تبليغات اسلامي در خصوص  استفاده نكردن از اين شمايل ها در هيات هاي مذهبي است.

 

در حالي كه نهادهاي مذهبي همچون تكايا و هيات هاي عزاداري از مهم ترين و تاثير گذارترين گروه هاي اجتماعي اند كه همه قدرتشان و جايگاهشان مربوط به باورهاي عمومي است و ارتزاقشان هم از كمك هاي مردمي تامين مي شود.

و وزارت ارشاد به عنوان يك نهاد دولتي كه دستوراتش صرفا در دايره دولت و مجموعه هاي تحت نظرش لازم الاجراست از هيچ  جايگاه و پايگاهي در ميان نهادهاي مذهبي با اصالت 14 هزار ساله يافت نمي كند كه دستور بايد و نبايد براي آنان صادر و آنان  را مكلف به اجراي آن بداند.

 

در اينجا آنچه مهم تراست بدان پرداخته شود اين نكته است وزارت ارشاد كه در دولت جديد خود برآمده از همين نهادهاي مذهبي است و همچنين سازمان تبليغات اسلامي كه مي تواند نقش بالايي در تقويت باورها و اعتقادات مردم داشته باشد، مي بايست حساسيت هاي لازم را در تعامل و رويكرد بانهادهاي مذهبي درك كرده وبراساس واقعيت ها و رعايت ظرافت هاي لازم با آنان طرف شوند.

چنانچه قابل پيش بيني است دامنه اين نوع برخوردهاي بخشنامه اي و دستوري با اينگونه مجامع در صورت گسترش، نتايجي بسيار تلخ براي اقشار مذهبي ما درپي داشته باشد.

نهادهاي مذهبي، تكايا و هيات هاي عزاداري از شئون مراجع تقليد، علماي  تراز اول و به طور اخص در شئون رهبري است . نه در شئون آقاي وزير ارشاد كه روزي تصميم بگيرند يا نگيرند كه مسلما درك تمام جوانب مساله و حساسيت هاي لازم در خصوص تعامل با اين نهادها براي ايشان امري دشوار است و از سوي ديگر هيچ گونه ضمانتي براي تائيد و اجراي فرامين صادره احساس نمي شود.

و به نظر مي رسد نهادهاي مسئول در امور فرهنگي و اجتماعي تنها مي توانند در رويكردهاي حمايتي و تقويت جايگاه اجتماعي ، وظايف خود در قبال اين گونه نهادها به منصه ظهور برسانند و حضور در كرسي نظارت و كنترل را صرفا براي مراجع تقليد و علماي تراز  اول، محفوظ بدانند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:8 توسط مصطفی آجرلو |

سوار شدن اتوبوس در مسير دانشگاه تا خبرگزاري در روز برفي،  اين لطف را داشت كه ببينم مردم چه صميمانه در عين همراه داشتن هزار و يك غصه و درگيري روزمره، شُرشُرِ آب از در و ديوار اتوبوس، كه به فاصله هر ترمز محكم  راننده، به يخه هركدامشان سرازير مي شد را دست آوزيري براي تفرج و خنده شان قرار داده بودند.

اين را كه دارم مي نويسم يادم مي افتد ديروز شهردار تهران در مراسمي باحضور طنز پردازان شركت كرده بود كه در آن جاهم، هر كسي سوژه اي را دست آويز مي كرد تا ديگران را بخنداند..!

            

                              عكس از مصطفي آجرلو    

اين هم يك پذيرايي ساده براي ميهمانان وبلاگ

                                 عكس از مصطفي آجرلو

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 1:15 توسط مصطفی آجرلو |

در حين نوشتن شرح عكس خانمي كه سگش رامحكم بغل گرفته ياد خاطره اي افتادم كه بد نيست اينجا به آن اشاره اي داشته باشم.

 

              سايه اش از سرت كوته مباد

 

 اواسط تابستان 83 بود كه متوجه شدم يكي از كانال ها ماهواره اي فارسي زبان بامديريت  يكي از دوبلرهاي فيلم فارسي هاي قبل انقلاب برنامه اي را با عنوان" تفسير قرآن" راه انداخته و در آن شديد ترين توهين ها را نثار نازل كننده كتاب مقدس مسلمانان و پيامبر اكرم(ص) مي كند.

 

اين، آغازي شد تا باهمكاري يكي از دوستان گروه شنود ايرنا، اطلاعات تكميلي از اين برنامه و فرد مورد نظر جمعبندي و بدست آمد كه وي برنامه هاي اين شبكه تلويزيوني را در لندن توليد و باحمايت انگلستان براي پخش، به يكي ديگر از شهرهاي اروپايي ارسال مي كند.

 

در نهايت، اين سوژه تبديل شد به چندين مصاحبه، گزارش و خبر ويژه و مطبوعاتي كه با اين موضوع تهيه كردم .

 

در يكي از اين مصاحبه ها با هماهنگي مسئول امور مطبوعات سفارت انگليس كه آن موقع خانم ركسانا شاپور بود براي مصاحبه پيش سفير رفتم و از وي به عنوان نماينده كشورش خواستم  به من توضيح دهد (در شرايط  خاص آن دوران و اوضاع وقت عراق ) با چه توجيه و چه دليلي دولت بريتانيا به يك دوبلر پول و امكانات مي دهد كه بنشيند در استديو و عليه مقدسات بيش از يك ميليارد مسلمان فحاشي به راه بياندازد؟

 

آقاي سفير هم در اين مصاحبه كه نزديك به 45 دقيقه  طول كشيد ابتدا موضوع را مربوط به كشور ديگري دانست و بعد كه ديد مساله كاملا روشن است و مدارك عنوان شده همچون كد تلفن اعلام شده براي ارتباط تلفني با تلويزيون مربوطه و ساير شواهد موجودخلاف اين ادعاست هيچ كم نياورد و گفت در يك كشوري كه آزادي بيان وجود دارد اين اتفاق ها طبيعي است!

 

  من يك لحظه احساس كردم انگار مي شود از فضاي باز و آزادي بيان داخل سفارت كه انگار قانونا چيزي مثل خاك خود كشور محسوب مي شود استفاده كرد و كمي هم ... 

 

در ادامه با طرح مساله سلمان رشدي از  طرف مصاحبه ام پر سيدم  "تصور نمي كنيد قرار است يك سلمان رشدي ديگري در بريتانياي كبير! توليد شود تا محركي باشد براي جوشش احساسات ديني و حتما هم در پي آن سياست مظلوم نمايي و خشن نشان دادن مسلمان ها و...؟

كه او نيز پاسخ هاي بي ربطي تحويل من داد و در نهايت اقرار به اين كه "اين مساله با قضيه سلمان رشدي هيچ تناسبي ندارد" به دلايل حرفه اي تيتر خبري شد كه  روي خروجي ايرنا منعكس شد.

 

بعد از مصاحبه، نيز ايشان من را به اتاق شخصي خود برد و شروع كرد به اصطلاح خودش، صحبت هاي غير رسمي آغاز كردن و شايد قصدي براي حدث نتيجه مصاحبه و يا تحبيب قلوب كه اول از علاقه اش به ايراني ها گفت و بعد از خانواده اش.!

 

آقاي سفير در همين حال يك عكس از روي ميزش برداشت و نشانم داد كه دو كودك همديگر را در آغوش گرفته بودند و گفت: اين ها بچه هاي من هستند و خيلي دوستشان دارم و من هم گفتم انشاء الله خدا حفظ شان كند البته در آن موقع كلمه انشاء الله را نفهميد و من هم يادم رفته بود با چه كسي حرف مي زنم.

 

بعد بلافاصله عكس ديگري برداشت كه يك پير زن تكيده و قوز كرده در كنار يك سگ تنومند و جوان نشسته بود و بااشاره به اين پير زن و سگ همراهش گفت: همه زندگي ام را مديون اين دو زن هستم .

ابتدا تصور كردم شايد اشتباه مي كنم كه انگار دقت بيشتر من بر بهت چهره ام مي افزود:‌ و همچنان بدون اينكه درنگ كرده باشم در پاسخ اين اظهار دوستي اش، گفتم: سايه اش از سر تان كوته مباد.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 1:49 توسط مصطفی آجرلو |